الیناالینا، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 16 روز سن داره

الینا * نیکویی و نعمت برای ما *

دومین سفرنامه من...

ا ون صبح سرد رو هیچ وقت یادم نمیره....شاید خیلی هم هوا سرد نبود...ولی وجودم از استرس یخ زده بود... سکوت سرد توی ماشین خفم کرده بود...انگار بقیه همراهم  هم از استرس یخ زده بودن...ساعتهای  آخر دوتایی بودن!...یه جوری با حسرت به تمام اشیاء اطرافم نگاه میکردم!میگفتم این بار ، بار آخریه که دوتایی دارم نگاهتون میکنم! این حس رو فقط یه مادری که 9 ماه انتظار یه بچه سالم رو کشیده درک میکنه...دلم نمیخواست از وجودم جدات کنن...توی دلم یه حسی به دکتر معینی داشتم...انگار میخواست تو رو بدزده و ببره!خیلی سردم بود..ولی نمیتونستم حرف بزنم..به بیلبوردهای توی بزرگراه خیره میشدم ...بیلبورد بعدی...این ماشین...اون ماشین....چراغها...همش میگفتم بار آخره که ...
22 خرداد 1392

14 ماهگی من...

این ماه کلا" با ماههای قبلی فرق کرده ام، شیطنتهام یه جورای دیگه شده، کلا رفتم تو خط نوآوری!!!!! مثلا صبحها ورزش صبحگاهی میکنم...اینجوری!   عصرها ورزش عصر گاهی میکنم ...اینجوری توی کارهای فنی خونه خبره شدم! لوله های گرفته رو باز میکنم ...اینجوری ممانعت از غذا خوردن میکنم ..اینجوری بعضی وقتها هم دوست دارم استراحت کنم ..اینجوری   منتظر اینجوری های بعدی باشید ...
8 خرداد 1392
1